آخرین اخبار : 

وقتی امانتداری زن دشتویلی رسم انسانیت را بجای می آورد

مادری از سرزمین صلح و دوستی و دیار مردمان شرافتمند و عاشق از دهستان دشتویل، با شرافتی که به خرج داده، دست به کاری بزرگ زده و خانواده ای را از نگرانی نجات داده که شنیدن قصه این ماجرا در این شماره خالی از لطف نیست.

 

گزارش : شکوفه های زیتون/ محمد حسین صیادپور- حمید شفایی

۵۵در روزگاری که به دلیل سختی ها و مشکلات معیشتی و وجود فقر، مردم گاهی حوصله محبت و خوبی را ندارند و به سختی به هم مهربانی می کنند، هستند انسان هایی شرافتمند که در عین سادگی و خلوص نیت، گنجینه ای دارند به نام عاطفه که هرگز تمام شدنی نیست و در هر سن و جایگاهی می توان آن را دید و لمس کرد.

 

این روزها انسان های نیازمندی هستند که با وجود مشکلات فراوان با خدا معامله می کنند و تنها برای رضای او دست به کارهای نیک می زنند تا لااقل کمی آرام شوند. لابد شنیده اید که کارگری، عابری، راننده ای و یا کسانی در طول شبانه روز با موضوعاتی مواجه می شوند که این موضوعات برای آنها امتحانی است برای رسیدن به تعالی و شرافت و نجابت و آنقدر در این راه استوار و ثابت قدم می مانند که شهد و شیرینی کارشان کام همه مردم را شیرین می کند. خبرنگاری با همه سختی ها و مشقاتی که در آن وجود دارد، دریای بیکرانی است که در آن انسان هایی به مانند امواج آبی هستند که شنیدن قصه ها و داستان ها و درد و دلهایشان تو را تا اقیانوس بودن هدایت می کند. این شماره باخبر شدیم مادری از سرزمین صلح و دوستی و دیار مردمان شرافتمند و عاشق از دهستان دشتویل، با شرافتی که به خرج داده، دست به کاری بزرگ زده و خانواده ای را از نگرانی نجات داده که شنیدن قصه این ماجرا در این شماره خالی از لطف نیست.

پریوش صفرپور پشتهانی بانوی خانه داری که  با ۵۰ سال سن در فروشگاه خوراک دام و طیور همسرش در دشتویل مشغول به کار است می گوید: غروب هفته گذشته بود که برای خرید نان از سمت مغازه به نانوایی می رفتم و همانند همیشه دسته چوبی در دستم می گیرم. چند متری به سمت نانوایی حرکت کرده بودم که چوب دستی ام در میان راه به پلاستیکی گیر کرد. دسته چوب را تکان دادم تا پلاستیک از آن جدا شود که  به ناگاه متوجه شدم داخل آن چیزی است. پلاستیک را برداشتم و به داخلش نگاهی انداختم به ناگاه متوجه مقداری پول، یک فاکتور طلا، یک گردنبند و پلاک داخل آن شدم. به اطراف نگاهی انداختم شاید صاحب آن را پیدا کنم اما چون هوا گرگ و میش بود کسی در آن حوالی نبود، پلاستیک را برداشتم و در چادری که به دور کمرم بسته بودم قرار دادم.  به سمت خانه  به راه افتادم. وقتی به منزل رسیدم موضوع را با دخترم در میان گذاشتم و ماجرا را برایش بازگو کردم.

دخترم گفت: صاحب این طلاها و پول را باید پیدا کنیم و امانتش را به او بدهیم. به مغازه بازگشتم، دقایقی گذشته بود که دیدم خودرویی در همان مکان که پلاستیک پول و طلا را پیدا کرده ام، توقف کرده، یک خانم و آقا به دقت اطراف آن مکان را می گردند و خیلی سراسیمه به حاشیه خیابان نگاه می کنند.

بدون اینکه جلب توجه کنم به آنها  نزدیک شدم و پرسیدم چیزی شده؟ در پاسخ گفتند: یک پلاستیک که داخلش پول و طلا بوده را اینجا گم کرده ایم. ماجرا را پرسیدم که چطور اینجا توقف کرده اید و داخل پلاستیک دقیقا چه بود که گفتند: برای این توقف کرده بودیم که فرزندمان  به دلیل بیماری نیاز به سرویس بهداشتی دارد و برای مداوا و درمان بیماری فرزندم، سه میلیون تومان پول و طلایی به ارزش حدود چهار میلیون تومان را برای فروش به شهر می بردیم.

نشانی طلا را گرفتم و از دسته های پول داخل پلاستیک نشانی گرفتم و پرسیدم. می گفتند، پول برای درمان فرزندشان بود. اهل شهرستان رودبار بودند و مدام با دقت و اضطراب اطراف را می گشتند. پس از اطمینان از نشانی آنها، گفتم پلاستیک را یافته ام و نزد خود نگاه داشته ام و با دیدن شما متوجه شدم، احتمالا برای شما است.

پلاستیک را بیرون آوردم. چشمانشان پر از اشک بود و مدام خداوند را شکر می کردند. خانمی که به همراهشان بود بارها مرا بوسید و تشکر فراوان کرد و مبلغی را بابت پیدا کردن وسایلشان به من داد اما من قبول نکردم و گفتم این مبلغ هدیه شما را نیز بعنوان کمک من برای مداوای فرزندتان قبول کنید. آنقدر خوشحال شدند که نمی دانستند چه باید بگویند. به آنها گفتم: خداوند حافظ مال شما بود، چون هزینه درمان بوده، به صاحب اصلی اش باز گردانده؛ پس از دقایقی خداحافظی کردند و رفتند.

خانم صفرپور که روی صندلی جلوی مغازه اش نشسته، با لب خندان می گوید: بعد از اینکه مردم، شورای دهستان دشتویل و خانواده ام این ماجرا را شنیدند، خوشحال شدند و همگی نزد من می آمدند و تشکر کردند. آن لحظه که محتویات پلاستیک را دیده بودم استرس داشتم و با خود می گفتم خداوند مرا امتحان می کند و تو باید پول و طلا را به صاحب اصلی اش برگردانی و آنها را خوشحال کنی.

مدتی پیش بود که پسرم با خودرو از ارتفاعی سقوط کرد و خوشبختانه سالم ماند، خداوند می خواست مرا امتحان کند و چون پروردگار ضامن جان و مال مردم است پس من هم باید پاسخ خوبی های خدا را با انسانیت خودم بدهم.

حبیب اله لطفی پشتهانی همسر خانم صفرپور هم در این باره گفت: من در منزل بودم که همسرم با خوشحالی وارد خانه شد. ماجرا را که جویا شدم، متوجه شدم که صاحب آن طلا و پول پیدا شده است. خدا را شکر کردم و بارها از تصمیم درست همسرم تشکر نمودم. چون آن اشیاء قیمتی برای ما نبود، حق نداشتیم آن را به داخل خانه بیاوریم. خداوند را شاکرم که مردم دشتویل به همسرم محبت کردند و از همسرم ممنونم که رسم انسانیت، گذشت و امانت داری را بجای آورد.

از خبرنگاران هفته نامه شکوفه های زیتون که از رودبار به اینجا آمده و باعث دلگرمی ما شدند ممنونیم. ما هر هفته نشریه شما را می خوانیم و خوشحالیم که روزی با ما هم مصاحبه کردید.

 

, , , , ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *