آخرین اخبار : 

زندگینامه‌ی شهید “سرباز علی‌اکبری”

شهید “سرباز علی‌اکبری” شهیدی که همچون اسمش سربازی لایق برای وطن بود و نیز همانند حضرت علی اکبر (ع) برای دفاع از دین و ارزش های آن؛ حاضر شد جان خود را فدا کند.

پایگاه مقاومت بسیج و حلقه ی صالحین روستای دشتویل به اسم این شهید بزرگوار نامگذاری شده است. شهیدی که شهادت لایقش بود و امیدواریم جوانان این پایگاه نیز ادامه دهنده ی راه این شهید والا مقام باشند.

در ادامه فرازی از زندگی نامه‌ی این شهید بزرگوار در کتاب “گلبرگ های جنگل“.(‌نویسنده ‌ی این کتاب ارزشمند آقای کامبیز فتحی لوشانی است)

چهارم مرداد ۱۳۴۳ در روستای پشتهان از توابع رحمت آباد شهرستان رودبار دیده به جهان گشود. پدرش فرج الله و مادرش اشرفی حیدری نام داشت او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش پشتهان و دوره راهنمایی را در روستای دشتویل گذراند و در شهر رودبار موفق به اخذ دیپلم گردید. کلاس دوم دبستان بود که مادرش را از دست داد و بعد از آن نزد عمویش ذبیح الله زندگی می کرد. زن عمویش صولت خانم در حالی که خیلی ناراحت و غمگین شده بود درباره او می گفت او زمانی که نزد ما زندگی می کرد خودش را به زحمت می انداخت تا مزاحمتی برای ما ایجاد نکند. به درس خواندن علاقه‌ی زیادی داشت. وقتی که شب ها می خواست درس بخواند می رفت در گوشه ای در حالی که نور چراغ را پایین می آورد مطالعه می کرد. بیشتر اوقات در نیمه شب نماز می خواند و به دعا و نیایش می پرداخت. جوان بی آزاری بود. هرگز دل کسی را نمی رنجاد. در تمام کارها به دیگران کمک می کرد. صولت خانم می گوید: من تنها یک دختر داشتم، او همیشه به من می گفت:اگر زنده بمانم در عروسی دخترت خدیجه خانم زحمات شما رو جبران می کنم. او گفت هر موقع من شهید شدم، گاهی یک قالب یخ روی قبر من بگذارید.

بعد از زن‌عمو، سراغ خواهرش سرور خانم رفتیم، به حق؛ رسالت زینبی خود را به انجام رسانده بود. سراغ مدارک شهید را گرفتم، درحالی که دستانش می لرزید و خیلی به هم ریخته بود از زیر زمین خانه دستمالی آورد که چند عکس داخل آن بود و یک نوار سخنرانی حاج آقا کافی که متعلق به شهید بود. درحالی که گریه مجال سخن گفتن نمی داد به ما گفت: برادرم سرباز یک انسان بی نظیر بود. او خیلی مهربان بود. به ما خیلی احترام می گذاشت. او در زندگی سختی های زیادی متحمل شد. او تابستان ها و هر زمانی که بیکار می شد کاری می‌کرد تا خرج تحصیل خود را تهیه نماید و مزاحم کسی نشود. یک تابستان در املش مشغول به کار شد. مدتی در یکی از غذا خوری‌‌های خلیل آباد کار می کرد. او هر موقع که به خانه می آمد می گفت: من دوست دارم شما خواهرانم را باسواد کنم از دیوار خانه به جای تخته سیاه استفاده می کرد و به ما خواندن و نوشتن یاد می داد. زمانی که در رودبار درس می خواد در خانه فردی به نام آقای امیری مستاجر بود، بعد از شهادت او، آقای امیری و همسرش بیشتر از ما احساس ناراحتی می کردند و خانم امیری هرسال با ناراحتی و غم واندوه زیاد سر قبر برادرم می آید. زمانی که پدرم مریض و ناتوان بود او مثل پرستاری دلسوز به او خدمت می‌کرد و گاهی اشک های پدرم را پاک می کرد. وقتی که انقلاب پیروز شد او خیلی احساس خوشحالی می کرد و فعالیت های انقلابی خودش را با عضویت در بسیج شروع کرد. زمانی که متجاوزان عراقی به کشور ما هجوم آوردند به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در گروهان یکم گردان ۱۸۵ تیپ۱‌مشغول به خدمت گردید. و سرانجام بعد از مبارزه ی شجاعانه با دشمنان بعثی در تاریخ ۱۳۶۵/۰۲/۱۰ در منطقه‌ی جنگی فکه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش پُشتهان به خاک سپرده شد.

 DSC_18791برای دیدن تصویر در سایز بزرگتر بر روی آن کلیک کنید…

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  1. هم ولایتی گفت:

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد…

  2. علیرضا غلامی پشتهانی گفت:

    قبرش پرنور، روحش شاد و مسیرش پر رهرو

  3. خانعلی پور گفت:

    خداوند روحشان را با انبیاء و شهدای همیشه زنده محشور گرداند و ایدئولوژی و تفکر ماندگارشان را همیشه پیروز و جاویدان گرداند

  4. حسین غلامی گفت:

    روحش شاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *